طی حادثه محدوث، مورخ بیست و سوم شوال سال بیست و خامس هجری تخمی ( مسافرت فامیلی با شتر و بصورت هروله ای از مکه به مدینه و از آنجا با اتوبوس هندلی به جده و از فرودگاه جده به فرودگاه جدیدالتاسیس امام خمینی ) انا مطلع من الاخبار کاذب من الدون بخت لی لی * اینترنتیمان که گر چه مذکر است ولی ما از پشت پرده با هم میچتیم که جیمبولک ، جیمبولک وار وچه جیمبولکانه تورا فیلتر کردند ......بدو تا در دکانت رو نبستند .... انا هراسان جلوس کردم بر کامبیوتر .... و وبلاکم را الریلود کردم .... و هر جا دری وری گفته بودم از صحنه روزگار پاک کردم ..آن چس ناله های خانوادگی را هم برداشتم ....نصف پستها راهم برداشتم که فیلتر نشوم ....
من از اول وبلاگ رو خوندم ...یه سوالی از همتون دارم .....من گه مخ ...من جیمبولک ...آخه شماها که عاقلید چرا میاینداین چرت و پرت ها رو میخونید ....که دو زار نمی ارزه ...... خودم از خودم خجالت کشیدم ......البته نکشیدم ..ولی خب در یک آن، یه جور احساس خارشی زیر بغلم احساس کردم ..گفتم شاید به همین میگن احساس شرمساری.......
من منظورم از هر چیزی که مینویسم ...یه چیز دیگه است ....یعنی اینا اون چیزهایی نیستند که به نظر میاد ....منظورم اینه که ...من اینا را میگم که شما اونا رو بفهمید ....بعد ازاینکه نمیفهمم شما اونایی که من میخوام از اینا ئی که نوشتم گرفتید یا نه .....منو دچار چیز تدریجی میکنه .....
مثلا همین جمله "دنیای سلطنتیمان ...بر سر سلطنتیمان ....خراب سلطنتی شد ......." من منظورم این بود که اگه تو پیل (همان پول )را در جیف داشته باشی ...مطمئن باش خراب سلطنتی در حد کپک لوبیا پلو اذیتت میکنه ولی اگه یک قرون نداشته باشی ... اون وقت خراب شدن دنیا ....یعنی توی جوب آب خوابیدن ......
نمیخوام برای هر چیزی صد تا زیر نویس بدم که این اینه و اون اونه و آنان آنانند و اینان اینانند .....
ولی بعضی موقع ها دلگیر میشم ..یکی میاد یه بیانیه جالب انگیز ناک میده که من مجبورم برای هر لغتش سه بار دهخدا را از گورش بکشونم بیرون بگم ...معنیش چیه معنیش چیه...... .خب شما چه حالی بهتون دست میده ......معنی لغت به لغت یا تحت اللفظی بیانه ای اینجوری میشه ..... ای خانوم بدی که برای !!!خانومت !! مشتری پیدا میکنی و خودت پولش و بالا میکشی ....ب-----------------------یق .... خودم فیلترش کردم این قسمتو....
خب ..چند تا لغت جدید یاد میگیرم ........ولی اینجا یه مشکلی دارم که باید برم پیش اخو}ند محلمون بپرسم ....الان که من اینا رو یادگرفتم من بنده دهخدا میشم یا بنده اونی که فحش داده ..... یعنی اونیکه باعث میشه من یه چیزی یاد بگیرم هم ثواب میبره ..یا فقط اونی که یه چیزی یادم میده ثواب میبره ..... خب من باید بدونم ...چون باید یه برنامه ریزی کنم که هم برم خونه دهخدا اینا ، هم اونی که فحش میده به من ....ظرفهای خونشون رو بشورم.....البته من فقط کارهای نظافت و شستشو رو انجام میدم ... کار دیگه ای انجام نمیدم .... حضرت علی یه شوخی کرد گفت" بنده "...نگفت کنیز.....
دیگه همین دیگه ....ما جیمبولکیم دیگه....
راستش حال ندارم بقیه این خاطرات این عزت الدوله رو بنویسم ...براتون قصه شوتعریف میکنم..خودتون ایمیجش کنین .....
عزت میره خونه امین اینها ..... این امین السلطان تمایل به جنس زن نداشته .....خلاصه همش عزت غصه امیر کبیر رو میخورده ..... عزت هم میزاد.... دوقلو پسر.....بچه ها بزرگ میشند و از قضا بچه ها مکنون میشن..... منظورم از مکنون همونه که در قزوین به عنوان مفعول ازش استفاده میشه ...... یعنی کسی که دارای کان مفعولی است..........
خلاصه عزت یاد حرف مادرش میفته که اگه وقت آمیزش... شوهرت به فکرزن دیگری باشه بچه زن صفت میشه........ میزنه توی سر خودش که این همه امیر کبیر رو دوست داشته و امیر کبیر فکر یکی دیگه بوده......یک کلی فحش ها ی بد بد به امیر کبیر میده ......از اون طرف دو قلوها باامین السلطان خیلی گرم گرفته بودند......چون کار خدا بیحکمت نیست......درو تخته به هم جور میشه ..... امین السلطان هم به شکرانه این دوموهبت ..... و هم به خاطراینکه از خجالت عزت دربیاد .....میره یک کلی وام پارسیانی از روسها میگیره ...... که به مدت صد سال نفت نمیدونم کجای مملک مال اونها باشه ...... بعد با پولش ناصر الدین شاه و بر میداره میبره فرنگ ...از اونجا یه چیزمصنوعی مدل لرزونی ..میخره ...میاره واسه عزت ......یه عمر همه به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنند تا اول مشروطیت ....
بالا رفتیم ماست بود پائین اومدیم دوخ بود ...قصه ما راست بود........
با نقل این قصه خواستم بگم ..بعضی اتفاقت خیلی ساده هستند.... ولی وقتی اسم سیاست روش میاد همه سعی میکنن خیلی پیچیده اش کنن....... مثلا همین قرار داد های ننگین زمان ناصر الدین ....همش به خاطریه فلان بوده که داشته میلرزیده ......... حالاتو کتابها برین تفسیرش رو بخونید ...27تا کتاب مجلد رقعی در قطع 10 در 20 متر میکنند توی گوشمون.......
ولی یه بار فکر کردین اگه همین ناصر نرفته بود تا فرنگ .....ما الان داشتیم بادست غذا میخوردیم.....یا اگر رضا میرپنج نبود ......... شوهرامون توی ظرف میشاشیدند وماباید میبردیم لب باغچه دم حوض خالی میکردیم....... یه جای این چادرهای سبک امروزی و مانتو ...الان باید مثل زنهای افغانی خودمون رو توی 100 تا لحاف می پیچوندیم.......
بالاخره این شاه ها هم سعی کردن یه کم کلاس مملکتو ببرند بالا..........
اصلا ولش کنیم...حرف بسیاراست.......
الدون بخت لی لی = در عربی به معنی دوست دختر .... یعنی کسی که بخت خودش رو دونو کممایه کرده
|
+| نوشته شده توسط
جیمبولک در چهارشنبه سی ام آبان 1386
|